در انتظار گناهی نکرده در بستر

چقدر فاصله دارم بگیرمت در بر


پسین وسوسه هایت گرفته چشمم را


کجای فاجعه می پرورانیم در سر


تو صید آخر جاشوی خسته ای هستی


که در میان دلت جا گرفته یک گوهر


تو دشت اول وقت ضعیفه ای هستی


که تا غروب همان روز مانده ناباور


تو اسکناس درشت میان قرآنی


که ذره ذره پس انداز کرده یک مادر


قدم به کلبه ی چشمم گذاشتی اما


به این نگاه نجیبانه می شوم پر پر


***


چه کیش و مات تمیزی هنوز مبهوتم


به دست واشده ات بر شمایلی دیگر


تو شوق مهره ی سرباز زیرکی هستی


که فاتحانه رسیدی به خانه ی آخر!!